مقدمه

با توجه به افزایش روزافزون مبتلایان به اختلالات روانی در ایران - و البته در سایر نقاط جهان - توجه به روش های درمانی که به فرهنگ ایرانی نزدیک باشند، بسیار ضروری به نظر می رسد. یکی از مشکلات عمده روانشناسی و به ویژه رواندرمانی در ایران اینست که این علم در اینجا بومی نیست یعنی ما تقریبا نظریه و روش درمانی که با معیارهای زبانی و فرهنگیمان هم خوانی داشته باشند، نداریم. در این راستا در نظر داریم به آزمایش یکی از روش های رواندرمانی پرداخته شود که در دیگر نقاط جهان هم خیلی سابقه طولانی ندارد، ولی با توجه به پیشینه غنی ما در این زمینه جای این روش بیش از باقی کشورها خالیست. این روش «شعردرمانی» Poetry therapy یکی از زیرمجموعه های هنردرمانیست. صاحبنظران زیادی نوشتار و در راس آن شعر را بالاترین هنر می دانند (ابراهیمی دینانی، 1395).

شواهد زیادی نشان می دهند که هنردرمانی - و به تبع شعردرمانی - برای تمام افراد در سنین مختلف، جنسیت ها و نژادهای  مختلف مناسب است. همچنین این شواهد بیانگر آنند که می توان این روش را هم در مورد افراد دچار اختلال به کار برد و هم برای افراد عادی به منظور جلوگیری از بروز اختلال (ویکی باربر، 2006؛ بی بی سی، 2006؛ NCCATA، 2006) و به بیان ساده تر برای بالابردن سطح حال خوب در جامعه می توان از هنر درمانی استفاده کرد.

 

برای ورود به حوزه شعردرمانی لازم است به دو نکته توجه کنیم یکی این مساله که از دید تقریبا تمامی هنردرمانگران (مثل ویکی بابر، 2006)، هنردرمانی نیازی به داشتن استعداد هنری ندارد. خلق اثر هنری و لذت بردن از آن هردو می توانند در رشد فرد مؤثر باشند (دانیل براون، 1998). برای تاثیر هنردرمانی نیازی نیست که هنرمندی قابل باشیم. حتی می توان با استفاده از هنر دیگران مثل شعرخوانی به حال خوب رسید. از آنجایی که ما خود خالق سرنوشت خویشیم و هنر چیزی جز آفرینندگی نیست، همه ما می توانیم هنرمند باشیم. مساله بعدی اینست که اگر هنردرمانی قدرت درمان کنندگی دارد، قدرت آسیب رسانی هم دارد پس، ملاحظه دقیق اثرات هنری به ویژه در فرهنگ ما مهم است. 

شعردرمانی یک فرایند تعاملیست که سه مؤلفه اساسی دارد: ادبیات، یک فرد تعلیم دیده تسهیل کننده و مراجع.

هر هنری ماده خاص خودش را دارد. شعر هم ماده آن زبان است. زبان دستگاهی از نشانه های اختیاریست که برای ایجاد ارتباط به کار می رود. وقتی می گوییم دستگاه یعنی زبان توده ای از آواها و کلمات نیست که روی هم ریخته شده باشند بلکه دستگاهی نظام یافته و شبکه ای درهم بافته از ارتباط بین آواها و کلمات است (باباسالار، 1382).

هر واژه یا کلمه ای در زبان یک نشانه یا نماد است که به صورت گفتاری، نوشتاری و تصویری ارایه می شود. رابطه بین لفظ و معنا یا نشانه و مفهوم، قراردادیست (باباسالار، 1382). اگر بگوییم در تمام انواع هنردرمانی مهم ترین نقش را نمادها و البته تغییر آنها بر عهده دارند، اغراق نکرده ایم چراکه یک نماد اساسی مفید، موج درمان کننده ایست که از وجود ما می گذرد و درک ما را از تجربیاتمان تغییر می دهد (دانیل براون، 1998).  

یک فرایند درمانی می تواند با استفاده از نمادها رخ دهد، به شرط آنکه تحول مثبتی در نماد ایجاد کند. نمادها به ما کمک می کنند تا احساسات درباره مفهوم خود و ارتباط با دیگران را تغییر و گسترش دهیم. این تحول توسط عوامل و شیوه های مختلفی اتفاق می افتند. یکی از این شیوه ها - که در طرح حاشر هم استفاده می شود - تداعی آزاد در مورد نمادهاست که با توجه به قراردادی بودن رابطه بین نماد و مفهوم قابل اجراست.

برای زبان 15 کارکرد می شمارند که از این بین آنچه بیشتر به کار ما مربوط است عبارتند از:

  1. انسان بدون استفاده از کلمه و نحو کلام قادر به اندیشیدن نیست. پس، «زبان ابزار تفکر و خانه هستی است و به هر میزان که خزانه واژگان و نحو کلام یک شخص نسبت به دیگران غنی تر و پربارتر باشد، آن شخص هنگام فکر کردن، نوشتن و سخن گفتن راحت تر است و بهتر و شفاف تر با دیگران ارتباط برقرار می کند و مفاهیمی را که در ذهن دارد به دیگران منتقل می کند» (باباسالار، 1382). این کاربرد زبان در فرایند درمان بسیار مهم است. شعر می تواند خزانه ای از واژه ها و عبارات جدیدی را در اختیار ما قرار دهد. همین طور شعر می تواند تمثیل مفیدی را با استفاده از صنایع ادبی به ما ارائه دهد.  

در روانکاوی عقیده بر اینست که سمپتوم زبان گویای بیمار است و در روانکاوی به این دلیل سمپتوم زود از بین می رود که دوباره به کلام تبدیل می شود پس، فرض ما اینست که اگر بتوانیم با استفاده از هنر، زبانی برای فرد مهیا کنیم که بتواند راحت تر حرف بزند، سمپتوم   برطرف می شود.

  1. انسان ها با استفاده از بخش هنری زبان سعی می کنند عالم واقعیت را بشکافند و به یک عالم خیالی برسند. زیرا، در واقعیت نمی توانند به آرمان ها و آرزوهایشان دست یابند. پس، در این دنیای خیالی به این آرمان ها دست می یابند (باباسالار، 1382). این کاربرد زبان در یک کلام عالی مثل نثری شیوا یا شعری آهنگین بیشتر خودنمایی می کند. 

حال می رسیم به تعریف ابزار کارمان یعنی شعر.

شفیعی کدکنی شعر را اینگونه تعریف می کند: شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبانی آهنگین شکل گرفته است. مؤلفه های مهم این تعریف عبارتند از:

 

  1. عاطفه: یا احساس، زمینه درونی و معنوی شعر است به اعتبار کیفیت برخورد شاعر با جهان خارج و حوادث پیرامونش. عاطفه هر کس سایه ای از من اوست که می توان این من ها را به سه دسته تقسیم کرد: الف) من های شخصی و فردی؛

 ب) من های اجتماعی؛

 ج) من های انسانی و بشری.

    2.   تخیل: کوششی است که ذهن هنرمند در کشف روابط پنهانی اشیا دارد یا به تعبیر دیگر نیرویی است که به شاعر امکان آن را می دهد تا میان اشیا و مفاهیم ارتباط برقرار کند. پل بزند تا آنچه را که دیگران درنیافته اند، دریابد.

ویژگی خاص تخیل برای ما اینست که افراد را قادر می سازد تا برداشت های منحصر به فردی از یک امر یکسان داشته باشند. به عبارت دیگر ما تخیل دیکته شده و کلیشه ای نداریم. در تخیل معانی در ذهن فرد به وجود می آیند و از بیرون به اودیکته نمی  شوند.

  1. زبان: عاطفه و تخیل نیازمند زبانیست که ظرف ارایه آن باشد. زبان امری ثابت و منجمد نیست بلکه هر لحظه دارای پویایی و تغییرات تدریجی است.

پویایی و تغییرات زبان این فرصت را فراهم می آورد تا فرد کلمات مناسب را برای بیان خود بیابد. همین طور فرد می داند که خزانه وسیعی از کلمات برای مفاهیم مختلف در اختیار دارد.

  1. آهنگ: هرگونه تناسبی خواه صوتی باشد و خواه معنوی در حوزه تعریفی آهنگ قرار می گیرد.

در شعردرمانی، شعردرمانگران زیادی (مثل باربر، 2006 و لونگو، 2006) به نقش آهنگ و قافیه در شعر تأکید کرده اند. به همین دلیل در طرح حاضر انتخاب شعرها به شعرهای کلاسیک محدودمی شود که آهنگ در آنها از وزن خاصی پیروی می کند.

اغلب آهنگ دربردارنده احساسات سرکوب شده است که با اغتشاش درونی و بیرونی در تجربیات فرد، تلفیق شده اند (میرلو، 1987 به نقل از لونگو، 2006). یک تغییر در آهنگ اغلب می تواند حتی بیشتر از یک تغییر مکانی فیزیکی به فرد کمک کند یا می تواند در جهت آگاهی از احساساتی که باعث خستگی، انزوا و ... شده اند کمک کننده باشد ... آهنگ در شعر از طریق بخشی از یک کلمه منتقل می شود، تکرار صداهای مشخص و این تکرار است که خاصیت هیپنوتیکی دارد ... پلی از جایی که شعر سرچشمه می گیرد از ناخودآگاه (لونگو، 2006).

 

اهداف

اهداف این طرح را می توان اینگونه خلاصه کرد:

  1. بهبود خود - بیانگری از طریق دسترسی به شعر و واژه های تازه؛
  2. تقویت ارتباطات بین فردی؛
  3. رهایی از تنش؛
  4. تغییر نمادها در جهت مثبت.

 

تهیه شده توسط: الناز زاهد - ماهرخ رضایی
اجازه داده شده برای انتشار در آرتبال Artbaal